از همه زیباتر
یکی بود یکی نبود,غیر از خدا هیچ کس نبود.در ان بالا بالاها,در آسمان آبی,هفت بچه زندگی می کردند.آن ها بچه های رنگین کمان بودند.
بچه های رنگین کمان,به رنگ های مختلف بودند:قرمز,نارنجی,زرد,سبز,آبی,نیلی و بنفش.هر یک از انها خود را زیباتر از دیگران می دانست.
قرمز می گفت:"من از همه زیباترم!"
سبز میگفت:"نه من از همه زیباترم!"
بقیه هم همین حرف را میزدند.
یک روز,آبی,با صدای بلند گفت:"بیایید امتحان کنیم.بچه های روی زمین بهتر می دانند که کدام یک از ما زیباتراست."
آنها با هم مسابقه گذاشتند.اول قرمز آمد و قسمتی از اسمان را به رنگ قرمز دراورد.بچه های روی زمین تا دیدند آسمان قرمز شده است,پا به فرار گذاشتند.قرمز تعجب کرد و بقیه با صدای بلند به او خندیدند.سپس هر کدام به نوبت امدند و اسمان را به رنگ خود دراوردند,اما بچه های روی زمین از هیچ کدام خوششان نیامد.بچه های رنگین کمان ناراحت شدند و گریه کردند.خورشید صدای گریه ی انها را شنید و گفت:"بچه های رنگین کمان گریه نکنید!همه ی شما زیبایید ولی وقتی با هم باشید زیباتر میشوید.خدای بزرگ شما را اینجور افریده است که همیشه در کنار هم باشید."
هفت بچه ی رنگین کمان حرف خورشید را گوش کردند و با هم در آسمان,یک رنگین کمان هفت رنگ درست کردند.
وقتی بچه های روی زمین بار دیگر رنگین کمان هفت رنگ را دیدند گفتند:"رنگین کمان هفت رنگ شد حالا خیلی قشنگ شد."
بچه های رنگین کمان هم خوش حال شدند وتصمیم گرفتند همیشه با هم مهربان باشند و دیگر هیچ وقت با هم دعوا نکنند.